اداره اوباما با یک معمای قابل حل در افغانستان ، که تعداد محدود افراد شامل در اداره قبلی آن را می دانند؛ مواجه است. امریکا نمی تواند، از مسئله افغانستان صرفنظر کند و یا هم از این کشور خارج شود، اما ادامه استراتژی فعلی ما را به این نقطه خواهند رساند.
قیمت باختن جنگ بلند است. پیروزی طالبان در افغانستان، جهادیست ها را در سطح جهانی تقویت خواهد کرد و این کار باعث می شود که طالبان در پاکستان مسلط شود ، همچنان حضور آنان در هند که سومین کشور دارای نفوس بیشتر مسلمانان است افزایش خواهد یافت. بهمین ترتیب چین و اندونیزیا که نشانه بعدی جهادیست های مسلمان است، هم در معرض خطر قرار خواهد گرفت.
پیش از این امریکایی ها تاکتیک های سنتی ضد شورش را بکار برده است: تشکیل یک دولت مرکزی و گسترش حاکمیت این دولت و بوجود آوردن یک جامعه بوروکرات و دیموکراتیک از مولفه های این تاکتیک بود.
این ستراتژی به تنهایی نمی تواند در افغانستان موفق شود. افغانستان یک کشور بزرگ، و یک سرزمین وحشتناک است، ترکیب قومی متنوع دارد و اکثر جمعیت این کشور مسلح اند. هیچ فاتح خارجی در این کشور موفق نشده است، حتی تلاش برای تاسیس یک حکومت مرکزی توسط خود افغان ها نیز برای مدت طولانی موفق نشده است.
بنظر می رسد مردم افغانستان از کشورشان تحت نام استقلال بیشترحمایت می کند تا از یک حکومت متحد مرکزی که توسط خود آنان اداره شود.
این حقیقت که جنگ افغانستان را یک جنگ عقیدتی است، مورد توافق است. زندگی خراب مردم افغانستان در سی سال جنگ داخلی بدتر شده است، اقتصاد این کشور بیشتر از پیش به مواد مخدر متکی شده است. این کشور فاقد سنت های دیموکراتیک است. از فرصت هایی که باید برای اصلاحات استفاده می شد صرف جنگ علیه شورشیان می شود. اصلاحات دهه ها طول می کشد و این جریان در فقدان امنیت امکان پذیر نیست. تامین امنیت و آوردن اصلاحات باید همگام باشد، اما امنیت نمی تواند، تنها پیش شرط اصلاحات باشد.
تلاش های نظامی، ناگزیر متفاوت تر از تحولات سیاسی خواهد بود. ما می توانیم مطمئین شویم که کمک های ما که حالا به شیوه درست مصرف نمی شود، مطابق به نیازهای مردم جهت دهی شود، بهمین ترتیب توجه بیشتر باید روی نهادهای محلی شود.
جلوگیری از ظهور یک حکومت متمرکز:
ستراتژی نظامی باید متمرکز بر جلوگیری از ظهور یک حکومت متمرکز در کشوری که توسط جهادیست ها اداره می شود، باشد که در عمل به معنی کنترل کابل و مناطق پشتون می باشد. مناطق تحت نفوذ جهادیست ها در هردو طرف سرحد افغانستان و پاکستان باعث یک تهدید دایمی علیه رشد دولت های معتدل در کشورهای همسایه می شود. دیوید پتریوس استدلال کرده بود، که با تقویت کردن تعداد نیروهای پیشنهادی او، او قادر به این خواهد بود که ده فیصد مناطقی از افغانستان را کنترل کند که 80 فیصد نا آرامی ها از آنجا نشات می گیرد. ستراتژی " سازندگی، شفافیت و واقع بینی" که در عراق موفق شد، در افغانستان هم قابل اجرا است.
استراتژي+افغانستان+موفقيت      همه     

چه کسی رای مثبت داده؟

چه کسی رای منفی داده؟

نظرات