"میشوی بزرگ " نوشته " امیل زولا" داستان یک شورش یا بهتر بگویم قصه یک اعتراض در یک مدرسه است . حکایتی که بسیار شبیه داستان "جنبش سبز" در ایران است . دانش اموزان مدرسه ای در فرانسه از خوردن هر روزه دو نوع غذا شاکی هستند . خوردن "روغن ماهی با سس سفید" یا "لوبیا با سس قرمز" ، دیگر حوصله همه را به سر اورده است .
"میشوی بزرگ " نام بچه چاق و قوی هیکل مدرسه است . همه ما از دوران مدرسه این را خوب به خاطر داریم که همیشه یکی دو بچه بزرگ کلاس از همان هایی که اخر کلاس می نشینند ، افرادی هستند که گاهی تخس و شرورند اما گاهی هم دوست داشتنی و مهربان. حالت یک رهبر را دارند .
در هر کلاسی می شود از این نوع بچه ها یافت . انهایی که خوبند نزد همکلاسی ها عزیزند . میشوی بزرگ هم همین خصلت را دارد قابل احترام ، با وقار ، مقتدر، اما یک چیز همیشه او را ازار می دهد اینکه او دائما گرسنه است . ولی به دلیل جایگاهش در میان بچه ها و اینکه او در این شهر هیچ اشنایی هم نداشت نمی توانست همانند انها خوراکی قایم کند و هله هوله بخورد .
نقشه این است که همه بچه ها از غذا خوردن امتناع کنند و تنها نان ب ادامه مطلب...
"میشوی بزرگ " نام بچه چاق و قوی هیکل مدرسه است . همه ما از دوران مدرسه این را خوب به خاطر داریم که همیشه یکی دو بچه بزرگ کلاس از همان هایی که اخر کلاس می نشینند ، افرادی هستند که گاهی تخس و شرورند اما گاهی هم دوست داشتنی و مهربان. حالت یک رهبر را دارند .
در هر کلاسی می شود از این نوع بچه ها یافت . انهایی که خوبند نزد همکلاسی ها عزیزند . میشوی بزرگ هم همین خصلت را دارد قابل احترام ، با وقار ، مقتدر، اما یک چیز همیشه او را ازار می دهد اینکه او دائما گرسنه است . ولی به دلیل جایگاهش در میان بچه ها و اینکه او در این شهر هیچ اشنایی هم نداشت نمی توانست همانند انها خوراکی قایم کند و هله هوله بخورد .
نقشه این است که همه بچه ها از غذا خوردن امتناع کنند و تنها نان ب ادامه مطلب...




