برگی از تاریخ



هراتیان در ارومچی- هشتصد سال پیش !


فصلی در گونه ای از مهاجرت است؛ البته مهاجرت هم مانند دیگر امور انواع مختلف دارد؛ مثلاًََ:


نیست در شهرنگاری که دل ما ببرد


بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد


این یکی از دلایل مهاجرت است، و اگر از رمز و کنایۀ بیت بگذریم و آن را همین طور ساده تفسیر کنیم، بنا بر ضرب المثل هراتی که می گوید: یکی از نیستی و یکی از مستی، با عرض پوزش به پیشگاه شاعر، اینگونه مهاجرتهای قدیم بایست از مستی بوده باشد و اما از همان شاعر والا مقام لسان الغیب بیتی دیگر گویای ضرورت مهاجرت از روی نیستی و ناچاریست:


ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش


بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش


صاحب تاریخ بدایع الوقایع هم وقتی با گروهی دیگر از هراتیان در اوایل سدۀ دهم از هرات آهنگ مهاجرت داشته اینگونه درماندگی خویش و ضرورت مهاجرت را بیان می کند:


الفرار ممّا لایطاق من سنن المرسلین


فرار از آنچه توانایی بردباری آن نباشد از سنتهای پیامبران است.


با پدیده ای به نام مهاجرت از اوایل زندگی آشنا شدیم. اول پرستوها یا فرشتروکها (غُچّی ها) ادامه مطلب...
برگی ار تاریخ هرات باستان + تاریخ خراسان + مهاجرت هراتیان به کاشغر      همه     

آرش آذیش


بالاتر از سیاهی

زنبورهای تشویش
زیر پوست ِ پریشانی
سمفونی ِابتذال می نوازند

پیش از آنکه
دلتنگی
به خودکشی
هدایتم کند
می شنوم؛
سرداب ِ خسته را که
خاموشی جار می زند
می بینم؛
چیزی بالاتر از سیاهی
با داس ِ یاس
آرزو می کشد
اضطراب می گسترد
ترس ترسیم می کند
پوچی می کارد.

از چپ
خون
از راست
طاعون می جوشد
از بالا
وهم می بارد
از اعماق
پوچی می روید

کاشغر اما!؛
زیبا یِ
زیباست
پاک ساده روشن

و بالاتر از سیاهی
گناه ِ
گیاه بود
که پیچیده سر زد!
می روم
به هیچ بهانه ای
بها نمی دهم
به اندیشه ی خودکشی
هم!


ادامه مطلب...