"همو روزی کی د بامیان رسیدم/به یادم امدی اهی کشیدم" "دل من داند و داند خدایم /چو مرغ نیمه بیسمیل می تپیدم می تپیدم "
این قطعه ای از ترانه زیبای فولکوریک افغانستانی و هزارگی است با صدای داود سرخوش . حکایت دو دلداده است حکایت دو عاشق زار که همچو لیلی و مجنون به دشت و کوه زده اند . کوه های بامیان عجب پناهی است برای عاشقان . زمزمه گاهی بس دنج و خموش برای دو شیدا ست .
مرد افغان به بامیان رفته و به یاد دلبر می افتد و می گوید فقط خدا خبر است از دلش که چون مرغی که سرش را بریده اند بال بال می زند . خودش را خار و ذلیل احساس می کند در پیشگاه معشوق " الا ای نازنینم نازنینم / به پیشت کمتراز خاک زمینم ".
این ترانه که با دنبوره اجرا می شود شنونده را می برد به قریه های افغانستان . انجایی که عشق ها ممنون هستند و جایی میان مردم به غایت مذهبی ندارند . اما مگر می شود جلوی جریان رود را گرفت یا از وزش باد جلوگیری کرد عشق همچون رود ، روان است و مانند باد وزان ، جاری است . تا دنیا دنیا بوده همین بوده است . تعصب چیست و ممنوعیت کدام است .
مرد زار ترانه در وصف دلبر و توصیف احوالش چنان موفق
ادامه مطلب...